رضا قليخان هدايت

804

مجمع الفصحاء ( فارسي )

تا نريزد تخم در مزرع بسى * داس حاصل ندرود از بهر آس ميرزا كاظم وزير برفت * پسرى ماند ازو حسن نامش گرچه گويد كه كام من فضل است * نيست جز فضله هيچ در كامش زن‌آقا رحيم ترشيزى * كه ز تف رود آب گشته كسش ز آمدورفت كاروان ذكر * چون رباط خراب گشته كسش دوش در مجلس مى مستمعان را گفتم * كه چه سازم كه كند جمعه ز من قطع نزاع اهل مجمع همه گفتند به اجماع كنيم * با زن جمعه‌شب جمعه با جماع جماع و له ايضا داخل مجمعى شدم كه بدند * اهل آن همچو گاو در مرتع همه را گفتى از برودت ثقل * در مفاصل بديد گشته وجع نه تواضع نه مردمى كردند * آرى از گاو مردمى چه طمع تيز در ريش اهل آن مجلس * اير در . . . خلق آن مجمع زن قاضى به ياد . . . بزرگ * جذرى را نهاده بر كس تنگ مىسپوزد به خويش و مىگويد * حبذا . . . قاضى . . . . .